گاهی وقتا...
اشتباهی:
عاشق میشی
دوستش داری
کنارش آروم میشی
از حضورش لذت میبری
تو آغوشش گم میشی
گرمی لباشو حس میکنی
نوازش موهاتو به دستاش میسپاری
یه گوشه میشینی و ساعت ها به همه حسای اشتباهت فکر میکنی...
یهو به خودت میای،میبینی اشتباهی دلتنگش شدی!
"مهرنور"
#دلنوشته
ما را در سایت سی سالگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 15:01
کاش شازده کوچولو بودی بهت می گفتم:
دلم برای غَش غَش خنده هایت تنگ میشود
و تو دلم را به ستاره ها خوش میکردی و میگفتی آنجایی.
و بعد از ته دلت میخندیدی، دل من برایت ضعف میکرد...
حال دلم را به کدام ستاره نداشته ام خوش کنم
به کدام آسمان خیره شوم و
تو را در روشنایی سو سو ستارگان بنگرم.
عزیزکم همه این ها یک خواب آشفته بیش تر نیست، مگر نه؟
ای وای ...
از این خیال واهی...
ای وای...
"مهرنور"
سی سالگی...ما را در سایت سی سالگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 15:01
آیینه مرا نشان میدهد
اما "من"، مرا نشان نمی دهد!
آنی را نشان میدهد که خودش میخواهد
چه واقعه ای تلخیست پشت به آیینه "منِ" واقعیت را پنهان کنی.
"مهرنور"
ما را در سایت سی سالگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 15:01
ما را در سایت سی سالگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 15:01
"من" دیوانه و سر خوش
آنچنان میخندد
که رها میشود از رفتن تو !
تو چه دانی که چه شد ؟
و چطور بر باد رفت ؟
عاشق خسته و دلداده تو !
وای بر تو
وای از این جهل و نادانی تو !
عاشق دیروزت
خاطرش محو شد از
خاطرههای خوش تو
غم و افسوس تمام است تمام
وای بر اندوه بیپایان تو .
"مهرنور"
ما را در سایت سی سالگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: جمعه 2 اسفند 1398 ساعت: 15:01